بندِ تو
بر شاخِ سرو، قُمریِ نالان به بند توست
او را مکش که عاشقِ سر در کمندِ توست...
✣ آتشی شیرازی ✣
بر شاخِ سرو، قُمریِ نالان به بند توست
او را مکش که عاشقِ سر در کمندِ توست...
✣ آتشی شیرازی ✣
چنین کز هر طرف، زلف تو غارت میکند دینم
رَوم در تاب و لیکن در میان، روی تو میبینم
✣ آتشی شیرازی ✣
تفنگی که روی دیوار بود،
پنجره را کشت
و اکنون سالهاست
ما با خاطراتی که نداریم،
میجنگیم...
✣ آرزو آشتیجو ✣
طربسرای جهان، ای رفیق! بر باد است
خوشا کسی که در این بزم ساغرِ غم زد...
✣ آبانی تهرانی ✣
من اشتیاق تو را آتشی به جان دیدم
که هرچه بیش زنی آب، شعله بیشتر است...
✣ آبانی تهرانی ✣
من اندوهِ سالیانم
که به ابرها رخنه کرده؛
حالا اگر میتوانید
به هواشناسها اعتماد کنید!
✣ آبا عابدین ✣
رفتن و رفتن و هرگز نرسیدن سخت است...
✣ آبا عابدین ✣
هر سالِ منِ بی تو، چنین میگذرد:
با سیصد و شصت و پنج شب دلتنگی...
✣ آبا عابدین ✣
من دو گونه زیستم:
پیش از تو
و پس از تو
دو گونه مُردم:
پس از تو
و پس از تو
حالا به باریدن فکر میکنم
به افتادن از سر ابری
که تو باشی...
✣ آبا عابدین ✣
حتی اگر به خودمان بیاییم
باز تنهاییم...
✣ آبا عابدین ✣