باید این احساسِ در دل مانده را پنهان کنم
این شکستن‌های بر جا مانده را درمان کنم

عاشقت باشم ولی عمداً فقط دورت کنم
له‌شدن‌های غرورم را کمی جبران کنم

رشد کرده در درونم ریشه‌ای با نام تو
در نظر دارم تبر بردارم و ویران کنم

خسته‌ام از این نقاب لعنتی بر چهره‌ام
نه! نمی‌خواهم تو را در بودنم کتمان کنم

ابرِ بغض‌آلوده‌ام؛ باید ببارم بی‌هوا
در توانم نیست باران باشم و پنهان کنم...

 

✣ آرزو پناهی ✣