دلگیرم...
سیرم از زندگی و از همهكس دلگیرم
آخر از اینهمه دلگیری و غم میمیرم
پُرم از رنج و شكستن، دلِ خوش سیری چند؟
دیگر از آمد و رفت نفسم هم سیرم
هر كه آمد، دل تنهای مرا زخمی كرد
بیسبب نیست که روی از همهكس میگیرم
تلخیِ زخم زبان و غم بیمهریها
اینچنین كرده در آیینهی هستی پیرم
بس كه تنهایم و بیهمنفس و بیهمراه
روزگاریست كه چون سایهی بیتصویرم
دلم آنقدر گرفتهست، خدا میداند
دیگر از دست دلم هم -به خدا- دلگیرم...!
✣ آرزو صفایی ✣
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۷/۰۵/۲۷ ساعت 11:9 توسط یک شاعر
|